اسلام براى نماز جمعه، خیلى اهمیت قایل است و من امروز فکر کردم بعضى از روایاتى را که در باب نماز جمعه هست، بخوانم، تا ببینید چهقدر این مراسم هفتگى مهم است.
از قول پیامبر خدا(صلّىاللَّهعلیهواله) نقل شده که فرمود: «من کان یؤمن باللَّه و الیوم الاخر فعلیه بالجمعه یوم الجمعه»(1). یعنى هر کس که ایمان دارد، در روز جمعه نباید نماز جمعه را فراموش کند. از امام باقر(علیهالسّلام) روایت شده است که فرمود: «واللَّه لقد بلغنى انّ اصحاب النّبى(صلّىاللَّهعلیهواله) کانوا یتجهّزون للجمعه یوم الخمیس»(2). یعنى اصحاب پیامبر، در روز پنجشنبه خودشان را براى فردا آماده مىکردند، تا به نماز جمعه بروند. در یک روایت دیگر دارد که امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: روز پنجشنبه دارویى نخورید که شما را در بستر بیندازد، تا مبادا نماز جمعهى فردا از دستتان برود.(3)
دربارهى احترام به نماز جمعه، از امام صادق(علیهالصّلاةوالسّلام) روایت است: «لیتزیّن احدکم یوم الجمعه»؛ روز جمعه، خود را زینت کنید. «یغتسل و یتطیّب و یسرّح لحیته»؛ غسل کنید، عطر بزنید و سر و صورت خود را مرتب نمایید. «یلبس انظف ثیابه»(4)؛ تمیزترین لباسهایتان را بپوشید و به نماز جمعه بروید.
در روایت دیگر دارد که ملائکهى الهى مىایستند و مىبینند که چه کسى زودتر وارد مصلا شد و همینطور مىنویسند: نفر اول، نفر دوم، نفر سوم، نفر پنجم، نفر صدم؛ تا وقتى که امام جمعه بلند مىشود خطبه را بخواند. (5)یعنى هرچه مىتوانید، زودتر در نماز جمعه حاضر شوید.
در یک روایت دارد که امام مسلمین، زندانیانى را که به خاطر قرض به زندان افتادهاند، روز جمعه یا روز عید، به نماز جمعه یا به نماز عید بیاورد و محافظ هم برایشان بگذارد و وقتى که نماز را تمام کردند، آنها را به زندانشان برگرداند؛(6)یعنى حتّى زندانى هم از نماز جمعه محروم نماند.
در یک روایت دارد که «لو یعلم امّتى ما لهم فیها»؛ اگر مردم منافع این سه چیز را مىدانستند، «لیضربوا علیها بالسّهام»بر سر آن با هم منازعه مىکردند. آن سه چیز، عبارت از اذان و زود رفتن به نماز جمعه و قرار گرفتن در صف اول است(7)، که ممکن است صف اول جهاد یا صف اول نماز جمعه باشد.چندى پیش، من راجع به اذان سفارش کردم و البته گفتم که صبحها با بلندگو در همهجا اذان نگویند، تا مردم از خواب بیدار نشوند. مثل اینکه بعضى از مؤمنین، این قسمت دومش را بیشتر از قسمت اول گوش کردند! آنچه که مقصود ما بود، این بود که در سحرها، هر جایى یک بلندگو صدا نکند؛ ولى معنایش این نبود که به هنگام سحر، صداى اذان در شهرى مثل تهران به گوش نرسد! نه، در جایى مثل تهران، اقلاً در چند مسجد از مساجد مهم، خوب است که با بلندگو اذان پخش بشود؛ حتّى اذان صبح. در شهرهاى کوچک هم به فراخور وسعت آن شهر، مىبایست اذان صبح در چندجا پخش بشود. اما در ظهر و شب اذان بگویند؛ هم اذان بلندگو، هم جلوى مساجد، هم داخل مساجد و هم در خیابانها، تا مردم به اذان گفتن عادت کنند.
در یک روایت فرمود: «من ترک الجمعه ثلاثا تهاونا طبع اللَّه على قلبه»(8). هر کس سه جمعه پشت سر هم، از روى بىاعتنایى نماز جمعه را ترک کند - اگر کسى کارى داشته باشد، آن مورد بحث نیست - خداوند بر قلب او مهر مىزند.
1 ) إنّ اللَّه مع من أطاعه و إن الشّیطان مع من عصاه فاستفتحوا أعمالکم بالصّبر على الجهاد و التمسوا بذلک ما وعدکم اللَّه و علیکم بالّذی أمرکم به فإنّی حریص على رشدکم. إنّ الإختلاف و التّنازع و التّثبیط من أمر العجز و الضّعف و هو ممّا لا یحبّه اللَّه و لا یعطی علیه النّصر و الظّفر. أیّها النّاس إنّه قذف فی قلبی أنّ من کان على حرام فرغب عنه ابتغاء ما عند اللَّه غفر اللَّه له ذنبه و من صلّى على محمّد صلّى اللَّه علیه و ملائکته عشرا، و من أحسن من مسلم أو کافر وقع أجره على اللَّه فی عاجل دنیاه أو فی آجل آخرته، و من کان یؤمن باللَّه و الیوم الآخر فعلیه الجمعة یوم الجمعة إلّا صبیّا أو امرأة أو مریضا أو عبدا مملوکا و من استغنى عنها استغنى اللَّه عنه و اللَّه غنیّ حمید. ما أعلم من عمل یقرّبکم إلى اللَّه إلّا و قد أمرتکم به، و لا أعلم من عمل یقرنکم إلى النّار إلّا و قد نهیتکم عنه و إنّه قد نفث الرّوح الأمین فی روعی أنّه لن تموت نفس حتّى تستوفی أقصى رزقها لا ینقص منه شیء و إن أبطأ عنها فاتّقوا اللَّه ربّکم و أجملوا فی طلب الرّزق و لا یحملنّکم استبطاءه على أن تطلبوه بمعصیة ربّکم،
استوار است خدا قرین مطیعان خویش است و شیطان قرین عاصیان اوست در کارهاى خویش با صبورى در پیکار. ظفر جوئید و بدین وسیله چیزهائى را که خدا بشما وعده داده طلب کنید هر چه را خدا فرمان داده انجام دهید که من بهدایت شما سخت علاقه دارم، اختلاف و نزاع و دو دلى از ناتوانى و زبونى است که خدا آن را دوست ندارد و بدان فیروزى و ظفر نمىبخشد، اى مردم در قلب من نهادهاند که هر که بر کار حرامى باشد و بامید آنچه نزد خداست از آن چشم بپوشد خدا گناهش را ببخشد و هر که بر محمّد صلوات گوید خدا و ملائکه ده صلوات بر او گویند، هر کس از مؤمن و کافر نکوئى کند پاداش وى در دنیاى حاضر یا هر که بخدا و روز جزا ایمان دارد مواظب جمعه باشد، مواظب روز جمعه باشد، مگر طفلى یا زنى یا بیمارى یا بنده مملوکى و هر که از جمعه بىنیازى کند خدا از او بىنیازى کند که خدا بىنیاز و ستوده است، من عملى که شما را بخدا نزدیک کند ندانستهام مگر شما را بدان فرمان دادهام و عملى را که شما را بجهنم نزدیک کند ندانستهام مگر شما را از آن منع کردهام، روح امین در قلب من دمید که هیچ کس نمیرد مگر حد اکثر روزى خویش خورده باشد و چیزى از آن کم نباشد و گر چه کند بدو رسد پس از خدا بترسید و در طلب روزى تأنى کنید و دیر آمدن روزى وادارتان نکند که آن را بمعصیت پروردگار خویش طلبید.
نهج الفصاحة ، ابو القاسم پاینده ، ص 815 ؛
بحار الانوار ،علامه مجلسی،ج86 ص211ح56 ؛
2 ) قُلْتُ لَهُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاسْعَوْا إِلى ذِکْرِ اللَّهِ قَالَ اعْمَلُوا وَ عَجِّلُوا فَإِنَّهُ یَوْمٌ مُضَیَّقٌ عَلَى الْمُسْلِمِینَ فِیهِ وَ ثَوَابُ أَعْمَالِ الْمُسْلِمِینَ فِیهِ عَلَى قَدْرِ مَا ضُیِّقَ عَلَیْهِمْ وَ الْحَسَنَةُ وَ السَّیِّئَةُ تُضَاعَفُ فِیهِ قَالَ وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ اللَّهِ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ أَصْحَابَ النَّبِیِّ ص کَانُوا یَتَجَهَّزُونَ لِلْجُمُعَةِ یَوْمَ الْخَمِیسِ لِأَنَّهُ یَوْمٌ مُضَیَّقٌ عَلَى الْمُسْلِمِینَ ».
جابر بن یزید گوید به امام باقر (ع) سخن خداوند بلند مرتبه که می فرماید « به سوی ذکر و یاد خدا بشتابید» گفتم، فرمود عمل کنید و شتاب کنید چرا که آن روزی است که مسلمانان در آن در تنگنا هستند و پاداش اعمال مسلمانان به اندازه ایست که در تنگنا قرار گرفته شده اند و نیکی و بدی در این روز دو چندان می شود و امام[ع] گفت به خدا قسم به من خبر رسیده است که یاران پیامبر(ص) از پنج شنبه برای روز جمعه آماده می شدند چرا که آن روز روزی است مسلمانان در آن در تنگنا هستند.
کافی،ثقه السلام کلینی ج3ص 415ح10؛
تهذیب الاحکام،الشیخ الطوسی ، ج 3 ، ص 236 ح 2 ؛
الامالی،الشیخ الطوسی،ص696ح26 ؛
بحار الانوار،علامه مجلسی، ج87ص22ح4 ؛
3 ) « إِنَّهُ نَهَى أَنْ یُشْرَبَ الدَّوَاءُ یَوْمَ الْخَمِیسِ مَخَافَةَ أَنْ یَضْعُفَ عَنِ الْجُمُعَة »
النوادر ، سید فضل الله راوندی ص 51 ؛
4 ) لِیَتَزَیَّنْ أَحَدُکُمْ یَوْمَ الْجُمُعَةِ یَغْتَسِلُ وَ یَتَطَیَّبُ وَ یُسَرِّحُ لِحْیَتَهُ وَ یَلْبَسُ أَنْظَفَ ثِیَابِهِ وَ لْیَتَهَیَّأْ لِلْجُمُعَةِ وَ لْیَکُنْ عَلَیْهِ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ السَّکِینَةُ وَ الْوَقَارُ وَ لْیُحْسِنْ عِبَادَةَ رَبِّهِ وَ لْیَفْعَلِ الْخَیْرَ مَا اسْتَطَاعَ فَإِنَّ اللَّهَ یَطَّلِعُ عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ لِیُضَاعِفَ الْحَسَنَاتِ».
امام صادق(ع) فرمود هر کدام از شما باید روز جمعه خود را آراسته کند و غسل کند و بوی خوش استفاده نماید و محاسن خود را شانه زند و پاکیزه ترین لباسهایش بپوشد و برای نماز جمعه آماده شود و در آن روز باید آرامش و وقار داشته باشد و بندگی پروردگارش را به زبیایی به جا بیارد و تا جاییکه می تواند کار خیر انجام دهد زیرا که خداوند بر [احوال] زمینیان آگاه است و نیکی ها را دو چندان می کند.
الکافی ،ثقه السلام کلینی ج3ص417،ح1 ؛
5 ) ِذَا کَانَ یَوْمُ الْجُمُعَةِ نَزَلَ الْمَلَائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ مَعَهُمْ قَرَاطِیسُ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَقْلَامٌ مِنْ ذَهَبٍ فَیَجْلِسُونَ عَلَى أَبْوَابِ الْمَسْجِدِ عَلَى کَرَاسِیَّ مِنْ نُورٍ فَیَکْتُبُونَ النَّاسَ عَلَى مَنَازِلِهِمُ الْأَوَّلَ وَ الثَّانِیَ حَتَّى یَخْرُجَ الْإِمَامُ فَإِذَا خَرَجَ الْإِمَامُ طَوَوْا صُحُفَهُمْ وَ لَا یَهْبِطُونَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْأَیَّامِ إِلَّا فِی یَوْمِ الْجُمُعَةِ یَعْنِی الْمَلَائِکَةَ الْمُقَرَّبِینَ.»
امام باقر (ع) فرمود در روز جمعه فرشتگان مقرب که به همراه آنان کاغذهایی از نقره و قلم هایی از طلا می باشد، فرود می آیند و بر درهای ورودی مسجد بر صندلی هایی از نور می نشینند و [اسامی]مردم را نفر به نفر بر اساس مقام و منزلتشان می نویسند تا زمانی که امام خارج شود پس کاغذهای خود را می پیچند. و در هیچ روزی جز روز جمعه فرود نمی آیند
الکافی ،ثقة الاسلام کلینی ج3ص413ح2؛
6 ) « إِنَّ عَلِیّاً ع کَانَ یُخْرِجُ أَهْلَ السُّجُونِ فِی دَیْنٍ مِنَ السِّجْنِ إِلَى صَلَاةِ الْجُمُعَةِ فَیَشْهَدُون»
النوادر ، سید فضل الله راوندی ص 56 ؛
7 ) « ثَلَاثٌ لَوْ تَعْلَمُ أُمَّتِی مَا لَهُمْ فِیهَا لَضَرَبُوا عَلَیْهَا بِالسِّهَامِ الْأَذَانُ وَ الْغُدُوُّ إِلَى یَوْمِ الْجُمُعَةِ وَ الصَّفُّ الْأَوَّل »
رسول خدا (ص) فرمود: سه چیز است که اگر امت می دانستند چه چیزی در آن برای آنان است بر سر آن با هم منازعه مىکردند؛ اذان و شتاب به سوی نماز جمعه و صف اول نماز.
النوادر ، سید فضل الله راوندی ص 24 ؛
8 ) « مَنْ تَرَکَ الْجُمُعَةَ ثَلَاثَ جُمَعٍ مُتَوَالِیَةً طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قَلْبِهِ ».
امام باقر(ع) فرمود کسی که سه جمعه پشت سر هم نماز جمعه را ترک کند خداوند بر دل او مهر می زند [تا هدایت نیابد].
تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی ج3 ص238ح14؛
المحاسن،برقی،ج1ص85 ؛ المقنعه،شیخ مفید،ص163 ؛ بحار الانوار،علامه مجلسی،ج86ص163 ؛
نظر
![]() |
ستاره سنگالی چلسی از علاقه زیاد خود به نماز گزاردن در مسجدالاقصی خبر داد.
دمبا با، مهاجم سابق سنگالی نیوکاسل در فصل جابهجایی زمستانی با چلسی به توافق رسید و راهی استمفوردبریج شد. این مهاجم رنگینپوست پس از پیوستن به چلسی عکس خود را که در پشت آن تصویر قدس بود، منتشر کرد که واکنشهای زیادی را علیه او به دنبال داشت.
مهاجم آبیهای لندن به دفاع از تصمیمش پرداخت و از نماز خواندن در مسجد قدس به عنوان رویای خود یاد کرد. او در گفتوگو با روزنامه "گاتزتا دلو اسپورت" ایتالیا عنوان کرد: "متاسفانه در غرب برداشت اشتباهی از اسلام وجود دارد. اسلام دینی مسالمتآمیز و فراگیر است. علاقه زیادی به قرآن کریم دارم و نمازهایم را سر وقت میخوانم. برای فهم قرآن در حال مطالعه زبان عربی هستم. دو بچه پنج و هشت ساله دارم و به آنها هم تعالیم اسلامی یاد میدهم. دوست دارم آنها هم همین راه را در پیش گیرند. پیش از این موفق شدم، در مسجدالنبی نماز بخوانم. امیدوارم که خداوند توفیق نماز خواندن در مسجدالاقصی را هم به من عطا کند. علاقه زیادی به قدس دارم. امیدوارم در آنجا هم نماز بخوانم. وقتی در نیوکاسل بودم، با حاتم بن عرفه به مسجدی که نزدیک باشگاه بود، میرفتیم. حتی هنگام تمرین هم نمازمان قضا نمیشد."
منبع: خبرگزاری ایسنا
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله از مراجع عظام تقلید در پاسخ استفتائی در مورد استفاده از مکالمه تصویری که جدیدا توسط یکی از اپراتورهای تلفن همراه ارائه می شود فرمودند:
به یقین مفاسد این کار از فوائد آن بیشتر است و منشأ مفاسد جدیدی در جامعه ما که متاسفانه درگیر مفاسد مختلفی است خواهد شد و با توجه به اینکه ضرورتی برای اصل این کار نیست بنابر این شرکتهای خصوصی و دولتی باید از آن خودداری کنند.
منبع: وبلاگ تذکر
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، برخی از مستشرقین که با اهداف شوم خود قصد ضربه زدن به اسلام را دارند، در نوشتههای خود درصدد بیان این مطلب هستند که پیامبر را فردی شهوتران معرفی کنند. از جمله این افراد، شخصی به نام «دیدرو» هست که ادعا کرده که محمد بزرگترین دوست زنان و سرسختترین دشمن عقل سلیم بوده که از این جهات، دنیا نظیر او را ندیده است!
حجتالاسلام محمدحسن قدردان قراملکی استادیار هیئت علمی گروه کلام و دینپژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در کتابی با نام «درباره پیامبر اعظم(ص)» به شبهه تعدد زوجات پیامبر(ص) پاسخ داده است.
در تحلیل شبهه مزبور، نکتههای زیر قابل توجه است:
1.علاقهبه زن، غریزه انسانی
علاقه داشتن مرد به زن یک امر عادی است؛ خداوند متعال نیز آفرینش زنان را مایه آرامش برای مردان دانسته است:
«أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً» از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد
جالب اینکه قرآن در این آیه، هدف ازدواج را سکونت و آرامش قرار داده است، و با تعبیر پرمعنی «لِّتَسْکُنُوا»، مسائل بسیاری را بیان کرده است؛ به هر حال این آرامش و سکونت، هم از نظر جسمی است، هم از نظر روحی و هم از جنبه فردی و اجتماعی؛ پس این علاقه و محبت بین زن و مرد توسط خداوند آفریده شده و بالطبع برای هر مردی کمال به حساب میآید.
قرآن در جایی دیگر این علاقه را به این خاطر میداند که انسانها را از نفس واحدی آفریده و همسری از جنس خود او تا آرامش بیابد:
«هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا»
این علاقه را نمیتوان برای مرد، نقصی به حساب آورد؛ چهبسا از کمالات مرد این است که به جنس مخالف تمایل داشته باشد. پیامبر اکرم به عنوان انسانی از هر لحاظ کامل دارای تمایلهای انسانی باشد و نمیتوان تمایل او را به زن انکار کرد و حتی خود ایشان نیز این مطلب را انکار نفرموده و از علاقه خود به زنان خبر داده است؛ که البته این سخنان پیامبر، ناظر و تأکید بر جنبه بشری خود است؛ زیرا ایشان نمیخواست مردم در مورد او غلّو کنند و صفات انسانی او را که حاکی از محدودیت جنس بشر در مقابل خالق توانا است، به عیان ببینند؛ لذا این سخنان از آن حضرت صادر شده است.
2. کنترل و تعدیل غریزه فوق
با این حال گرایشهای مادی و بشری آن حضرت کاملاً تحت کنترل ایشان بود و همواره در مسیر عبودیت خدا و هدف عالی از آفرینش انسان قرار داشت؛ پس نمیتوان از ازدواجهای پیامبر به علاقه مفرط به زن تعبیر کرد.
از طرفی توجه به این نکته ضروری است که ازدواجهای ایشان در شرایطی نبود که کاملاً از این علاقه ناشی باشد. با نگاهی به تاریخ و ترتیب ازدواجهای ایشان روشن میشود که اصولاً این ازدواجها براساس مصالحی خاص صورت گرفت.
پیامبر اکرم در همه امور زندگی خود کاملاً مطیع اوامر الهی بود؛ چه بسا این ازدواجها مأموریتی از طرف خدا بر پیامبر بوده است؛ چنانکه با نزول آیه 52 سوره احزاب، این گونه ازدواجهای مصلحتی پایان یافت و پیامبر از ازدواج ممنوع شد:
«لَا یَحِلُّ لَکَ النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ»
ایشان در مدت باقیمانده از عمر مبارکشان با همان همسران سپری کرد و حتی مأمور شد زنان خود را مخیر کند بین زندگی با ایشان در حال فقر و یا اینکه با پرداخت مهریه آنها را طلاق دهد.
3. عادی بودن تعدد همسر در عصر صدر اسلام
در مورد اخلاق جنسی و زناشویی پیامبر به هیچ وجه نمیتوان بر ایشان خرده گرفت و تعدد زوجات ایشان، در آن زمان کاری کاملاً عادی بوده است و خلاف این کار یک امر غیر معمول به شمار میرفته است.
به طور کلی میتوان گفت در آن زمان زمان بیشتر مردم غرب و همه اشراف از همسران متعدد برخوردار بودند و تنها در مورد جناب ابوطالب آمده است که ایشان همسران متعدد نداشت؛ در حالی که از اشراف عرب به شمار میرفت که شاید علت این قضیه فقر مالی ایشان بوده است؛ چون در مورد ابوطالب گفته شده است در حالی که فقیر بود، سروری و سیادت داشت.
امیرمؤمنان علی بن ابیطالب هم در مورد پدرشان میفرماید: پدرم در عین ناداری سروری کرد و پیش از او فقیری سروری نیافت. در مورد غیر از ایشان، همه اشراف از زنان متعددی برخوردار بودند و این کار در عرف آن زمان کاری معمولی بود و بسیاری از اصحاب پیامبر هم بیش از ده زن عقدی و دائمی و کنیز اختیار کردند.
4. وجود تعدد همسر در آیینهای پیشین
تعدد زوجات مسئلهای نیست که به آیین اسلام و مسلمانان منحصر باشد؛ چنانکه بنیاسرائیل چند همسری را روا میشمردند و پیش از روزگار موسی (ع) در میان آنان رواج داشت و چون موسی به سوی آنان فرستاده شد، به این رسم ادامه دادند. موسی خود بیش از یک زن گرفت. داوود پیامبر نیز با شمار بسیاری از زنان ازدواج کرد. پس از آنکه مسیحیت در جهان رومی گسترده شود، چند همسری در آنجا رواج داشت و پذیرفته بود. حتی در روزگار عیسیبن مریم نیز چنین بود و چند همسری ممنوع نبود؛ پس اسلام تنها دینی نیست که چند همسری را روا شمرده است؛ آنچنان که دشمنان اسلام میکوشند به هر وسیله به دروغ این نسبت را به آن بدهند، بلکه تنها دینی است که به امور ازدواج سامان داده و شمار همسران را معین کرده است.
5. اکتفا به تکهمسری در دوره جوانی و میانسالی
غرایز جنسی و مسائل شهوت در دوره جوانی و تا حدودی در دوره میانسالی ظهور و بروز بیشتری دارد و از سن پنجاه سالگی به بعد این غرایز انسانی رو به کاهش میرود.
رسول خدا (ص) در تمام عمر شریف خود از جوانی تا آخرین روز زندگی به پاکدامنی و عفاف - حتی نزد دشمنان - شهره خود و هیچگاه به ایشان تهمت خلاف عفاف و یا شهوترانی زده نشد.حضرت با وجود امکانات بیشتر مالی و دوره جوانی، به اولین همسر خود اکتفا کرده و تا رحلت وی و یک سال بعد از آن، همسر دیگری نگرفتند؛ در حالی که کسی که اخلاق و غریزه جنسی بیشتری دارد، حداقل به صورت مشروع به ازدواجهای متعدد رو میآورد.
این قاعده در سیره حضرت اصلاً جاری نشد؛ چرا که ما شاهدیم که آن حضرت در ده سال پایانی عمرش تعدد همسر داشتند که این مسئله در آن زمان امری عادی بود و بیشتر مردم قریش دارای زنان متعدد بودند؛ اما رسول خدا (ص) در اوج جوانی خود به مدت بیست و پنج سال، فقط با تنها همسر خود خدیجه زندگی میکرد و هیچ زن دیگری در زندگی ایشان وجود نداشت.
تنها از سال دوم هجری، زمانی که پیامبر پنجاه و پنج سال داشت با چند همسر زندگی کرد.
6. ازدواجهای پیامبر، تابع مصالح دینی و اجتماعی
انگیزههای ازدواج حضرت، نه از سر شهوترانی و خوشگذرانی، بلکه اساساً برطبق دستور الهی و برپایه مصالح و مقتضیات اسلام در آن مقطع زمانی صورت گرفته بود.
ابوسفیان این دشمن پیامبر، وقتی از ازدواج ایشان با دختر خود، زمانی که دخترش در حبشه تنها مانده بود، آگاه شد، گفت: «پشت این مرد به زمین مباد».
شرایط زمانی ازدواجها که در اوج سختی و فشار جنگها بود و از طرفی ازدواج با زنان بیوه که برخی چندین بار ازدواج کرده بودند و همسر نگرفتن از انصار که به راحتی اسلام را پذیرفته بودند و عدم انتقاد از ازدواجهای پیامبر در زمان ایشان همگی از این مطلب نشان دارد که این ازدواجها بر پایه مصالح و اقتضائات زمان بوده است نه از سر لذت که برخی در پی القای آن هستند.
انگیزههای ازدواجهای حضرت را به صورت کلی میتوان در سه بخش (انگیزههای سیاسی و اجتماعی، اخلاقی و دینی) تحلیل و تبیین کرد که به آنها اشاره میشود.
الف) انگیزههای سیاسی و اجتماعی (همبستگی با اقوام مختلف)
هنگامی که پیامبر ندای اسلام را بلند کرد، تنها بود و تا مدتها جز عدهای محدود به او ایمان نیاوردند. او بر ضد تمام معتقدات خرافی عصر و محیط خود قیام کرد و به همه اعلان جنگ داد، طبیعی است که همه اقوام و قبایل آن محیط بر ضد او بسیج شوند و باید از تمام وسایل برای شکستن اتحاد نامقدس دشمنان استفاده کند که یکی از آنها ایجاد رابطه خویشاوندی از طریق ازدواج با قبایل مختلف بود؛ زیرا محکمترین رابطه در میان عرب جاهلی، رابطه خویشاوندی محسوب میشد و داماد قبیله را همواره از خود میدانستند و دفاع از او را لازم و تنها گذاشتن او را گناه میشمردند. قرائن زیادی در دست داریم که نشان میدهد ازدواجهای پیامبر لااقل در بسیاری از موارد، جنبه سیاسی داشته است.
در راستای این اهداف پیامبر (ص) با عایشه دختر ابوبکر از قبیله بزرگ «تیم»، با حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدی»، با ام حبیبه دختر ابوسفیان از قبیله نامدار بنیامیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنیاسد، میمونه از بنیهلال و صفیه از بنیاسرائیل پیوند زناشویی برقرار کرد. ازدواج مهمترین پیوند و میثاق اجتماعی است؛ به ویژه در آن فرهنگ، تأثیر بسیاری از خود به جا میگذارد.
در آن محیط که جنگ، خونریزی و غارتگری رواج داشت، بلکه به تعبیر ابن خلدون، جنگ، خونریزی و غارتگری جزو خصلت ثانوی آنان شده بود، بهترین عامل بازدارنده از جنگها و عامل وحدت و اُلفت، پیوند زناشویی بود.
با دقت در ازدواجهای حضرت، به این نکته پی میبریم که همسران حضرت تنها از میان مهاجران و نه انصار بود، برای اینکه اتحاد و همدلی بین حضرت و انصار وجود داشته و به واسطهای نیاز نبود؛ اما بین حضرت و قبایل مهاجر، کدورت و دشمنیهایی اتفاق افتاده بود که عقد ازدواج آنها را به عقد دوستی و وحدت تبدیل میکرد. به همین جهت پیامبر (ص) دشمن بودند، مانند بنیامیه و بنیاسرائیل، ازدواج کرد؛ اما با قبایل انصار که از سوی آنان هیچ خطری احساس نمیشد و آنان نسبت به پیامبر (ص) دشمنی نداشتند، ازدواج نکرد.
گیورگیو نویسنده مسیحی مینویسد:
محمد (ص)، ام حبیبه را به ازدواج خود در آورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنی قریش نسبت به خود بکاهد. در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان و سایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و ام حبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانوادههای مکی شد.
ب) انگیزههای اخلاقی و غیر جنسی
نکته دیگری که بسیار حائز اهمیت است، اینکه با دقت در سیره پیامبر میتوان دریافت که هیچگاه مقصود ایشان از این ازدواجها، تمایلات جنسی نبوده است. با تأمل در ازدواجهای حضرت، ما شاهد انگیزههای اخلاقی نوعاً نبوده است. با تأمل در ازدواجهای حضرت، ما شاهد انگیزههای اخلاقی نوعاً حمایت مادی یا معنوی از زنان (همسران) هستیم که شواهد زیر این ادعا را ثابت میکنند:
1. ایشان در طولانیترین بخش عمر خویش یعنی از 25 تا 50 سالگی فقط با همسر اول خویش حضرت خدیجه زندگی کرد و تا او زنده بود، همسر دیگری اختیار نکرد؛ در حالی که ایشان در سن جوانی بودند. بعد از خدیجه نیز تا یک سال ازدواج نکرد.
ازدواجهای متعدد پیامبر در هفت سال آغازین هجرت بوده است؛ یعنی در حد فاصل سنین 54 تا 61 سالگی بوده است.
2. علاوه بر این شکی نیست کسانی که به زندوستی و شهوترانی نظر دارند، به طور معمول به دنبال جمال، زیبایی و زنان جوان که در سنین جوانی و شادابی هستند هستند ولی در سیره پیامبر اکرم نه تنها چنین چیزی وجود ندارد، بلکه ما شاهدیم که ایشان بعد از ازدواج با دختر باکره با بیوهزنان و حتی با زنان پیر ازدواج میکند و این با انگیزه شهوانی مشابهتی ندارد.
3. علت ازدواج ایشان با امحبیبه (رمله) دختر ابیسفیان به این خاطر بود که شوهرش در حبشه نصرانی شد، ولی او مسلمان باقی ماند؛ پس رسول خدا برای حمایت از او به صورت غیابی با ایشان ازدواج کرد و نجاشی حاکم حبشه از طرف پیامبر عقد را جاری ساخت.
در اینجا به صورت واضح میتوان انگیزه دینی و حمایتی پیامبر را دید و این کار با سخن کسانی که این ازدواجها را با انگیزه شهوت میدانند سازگار نیست؛ چون این ز در حبشه بود و حتی زمان برگشت او مشخص نبود.
4. ازدواج گاهی برای حفظ جان برخی از زنان مسلمان صورت میگرفت. درباره سوده بنت زمعه این جهت را بیان کردند؛ چون همسر خود را از دست داده بود و اقوام او همه کافر بودند که درباره او خطر کشته شدن یا اسارت و شکنجه وجود داشت، رسول خدا با ازدواج، او را نجات داده و در پناه خود قرار داد.
5. رسول خدا برای کمک و تأمین زندگی برخی از زنان که بیوه شده بودند، با آنها ازدواج کرد؛ مانند ازدواج با زینب بنت خزیمه که در جاهلیت به خاطر انفاق به فقرا و مساکین به اممساکین شهرت داشت، اما بعدها وی خود فقیر و تهیدست شده بود. پیامبر با ازدواج با او در پی حفظ آبروی وی برآمد.
6. انگیزهایشان در ازدواج با ام سلمه این بود که او دارای کودکان یتیمی بود که قادر به اداره آنها نبود.
7. در برخی از ازدواجها، انگیزه پیامبر، رهایی اسرا و آزادسازی آنها بود؛ چنانکه با صفیه دختر حیی بن اخطب یهودی ازدواج کرد که دختر بزرگ یهودیان بود و او را از اسارت آزاد کرد.
8. حضرت با ازدواج با جویره دختر حارث بن ابیضرار رئیس طایفه بن المصطلق که به اسارت درآمده بود، موجبات آزادی همه اسرای این قبیله را فراهم آورد؛ چون مسلمانان دیگر وقتی دیدند این طایفه با پیامبر خویشاوند شدند، همگی اسرای این قوم را که در دست داشتند آزاد کردند و مردمان بنیالمصطلق وقتی این رفتار را دیدند، همگی به اسلام گرویدند.
این تعبیر لطیفی است که نشان میدهد ازدواج پیامبر با زنان متعدد و مختلف برای حل یک سلسله مشکلات اجتماعی و سیاسی بوده است.
ج) انگیزههای دینی
چنانکه اشاره شد، بعضی از ازدواجهای پیامبر(ص) به امر الهی و به منظور اثبات یک حکم دینی یا برداشتن سنت جاهلی بود که خود حضرت پیشقدم میشدند؛ اینجا میتوان به ازدواج با «زینب بنت جحش» اشاره کرد.
در اسلام «پسر خوانده» حکم پسر واقعی را ندارد و زن پسرخوانده بر مرد محرم نیست؛ در حالی که در جاهلیت احکام پسر واقعی را بر پسرخوانده سرایت میدادند، از آن جمله زن پسرخوانده بر پدرخوانده محرم بود. اسلام این حکم را باطل کرد (سوره احزاب، آیه 4)
پیامبر به دستور خدا با «زینب بنت جحش» همسر مطلقه «زید بن حارثه» (پسر خوانده پیامبر) ازدواج کرد تا حکم جاهلی را در عمل باطل کند و مردم، پذیرای نقض حکم جاهلی باشند.
اگر این ازدواج صورت نمیگرفت، ممکن بود زید بن حارثه یا پسرش «اسامة بن زید» بعد از رحلت پیامبر به عنوان پسر و وارث مطرح میشد و مسیر امامت و وراثت خاندان پیامبر دگرگون میشد.
در ادامه به شرح مزاحهای پیامبر از زبان آیتالله مجتهدی که در کتاب «آداب الطلاب» بیان شده است، اشاره میشود:
*پیرزن وارد بهشت نمیشود
روزی پیرزنی به پیامبر اکرم(ص) عرض کرد، دعا فرمایید که خداوند مرا اهل بهشت قرار دهد، پیامبر اکرم(ص) فرمودند: پیرزن وارد بهشت نمیشود! آن پیرزن گریه کرد، پیامبر اکرم(ص) خندید و به او فرمودند: آیا نشنیدهای که خداوند میفرماید: «إِنَّآ أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَآءً، فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْکَاراً»(2)، یعنی ما آنها را آفرینش نوینی بخشیدیم و همه را دوشیزه قرار دادیم. (3)
*ماجرای خرما خوردن پیامبر(ص) و امیرمؤمنان(ع)
یک روز پیامبر(ص) با امیرمؤمنان(ع) خرما میخوردند، پیامبر(ص) از روی مزاح و شوخی، هستههای خرماهایی را که میخورد، پیشروی امیرمؤمنان(ع) میگذاشت، وقتی که از خوردن خرما فارغ شدند، همه هستهها نزد امام علی(ع) جمع شده بود، پیامبر(ص) به امیرمؤمنان(ع) فرمودند: «یا عَلِیُّ اِنَّکَ لَاَکُولٌ»، ای علی! تو پرخور هستی، امام در پاسخ (مزاح و شوخی آن حضرت) عرض کردند: «اَلْاَکُولُ مَن یَأْکُلُ الرُّطَبَ وَالنَّوا»، پرخور کسی است که خرما را با هستهاش میخورد! (4)
*پیرزن بیدندان
پیرزنی بر اثر پیری، دندانهایش افتاده بود، پیامبر(ص) او را دید و فرمودند: پیرزن بیدندان، به بهشت نمیرود.
پیرزن گریه کرد، پیغمبر(ص) به او فرمودند: چرا گریه میکنی؟ او عرض کرد: ای رسول خدا! من بیدندان هستم، پیامبر(ص) خندید و فرمودند: «لاتَدْخُلینَ الْجَنَةَ عَلی حالِکِ»، تو با این حال وارد بهشت نخواهی شد،(5) بلکه دوشیزه و جوان خواهی شد سپس وارد میشوی.
*ماجرای عسل هدیهای که پیامبر(ص) مجبور به خرید آن شد
روزی پیامبر اکرم(ص) با اصحاب در مسجد نشسته بودند که شخصی وارد شد و عرض کرد: یا رسولالله! هدیهای برای شما آوردهام، چون آن را تقدیم کرد، حضرت(ص) متوجه شدند که عسل است، با انگشت مقداری از عسل را میل کردند، آن مرد عرض کرد: آیا خوشتان آمد، پیامبر(ص) فرمود: آری!
آن مرد عرض کرد: حال که چنین است لطف بکنید، پول آن را لطف کنید، پیامبر(ص) فرمود: مگر نگفتی هدیه است؟ عرض کرد: چرا هدیه است، منتها از آن هدیههایی است که پولش را هم باید بدهید!
پیامبر تبسمی کرد و سپس پول عسل را دادند، هر وقت ناراحت میشدند، به یاد آن مردم میافتادند و میفرمودند: آن عرب بیابانی چه شد کاش نزد ما میآمد و ما را خوشحال میکرد.(7)
*این پا شبیه چیست؟
روزی پیامبر اکرم(ص) در مسجد و با حضور اصحاب و یاران نشسته بودند، پس از مدتی پای آن حضرت خسته میشود و پیامبر(ص) حیا میکند که پایش را دراز کند، چرا که قرآن میفرماید: «فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ ? إِنَّ ذَ?لِکُمْ کَانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنکُمْ»(8)، چون غذا تناول کردید، زود از پی کار خود بروید و متفرق شوید و به سرگرمی و انس به سخنرانی نپردازید، چرا که این کار پیامبر را آزار میدهد و از شما خجالت میکشد و حیا میکند که اظهار کند.
ولی بر اثر شدت خستگی پا، آن حضرت یاران و اصحاب مزاح میکنند و پا را دراز کرده و میپرسند: به نظر شما این پای من، شبیه چیست؟
حاضران در مجلس هر کدام چیزی میگویند و هر یک پا را به چیزی تشبیه میکنند. چون خستگی، از پای آن حضرت رفع شد، اشاره به آن یکی پایشان کرده و فرمودند: این پا، شبیه این پای دیگر من است.
*پینوشتها:
1- بحار جلد 16 صفحه 194
2- سوره واقعه آیه 35 و 36
3- بحار جلد 16 صفحه 195 و شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید جلد 6، صفحه 330.
4- زهرالربیع صفحه 7.
5- بحار جلد 16 صفحه 298.
6- بحار جلد 16 صفحه 298.
7- اصول کافی جلد 4 صفحه 485 با مختصر تفاوت.
8- سوره احزاب آیه 53.
منبع: فارس
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، حجتالاسلام والمسلمین حمید احمدی جلفایی در تازهترین اثر خود با نام «مثنوی محمد رسول رحمت» زندگانی پیامبر ختمی مرتبت را به شعر در آورده است. احمدی جلفایی در کتاب «مثنوی محمد رسول رحمت» به شیوه تقریب مذاهبی در قالب مثنوی در 826 بیت شعر درباره زندگانی پیغمبر سروده است. در این کتاب بخشهایی نظیر شرح شمایل حضرت(ص)، اخلاق نبوی، مواردی از کرامت رسول رحمت(ص)، بیانات حضرت، فرزندان و فضیلت دختر پیامبر بیان شده است، در ادامه به ماجرای «رحم کردن شیر درنده در جنگل به نماینده حضرت(ص) و کمک کردن شیر به او» از این کتاب اشاره میشود: همچنین نقل است از اهل خبر با سندهای زیاد معتبر بندهای(1) از بندگان مصطفی با وقار و رادمرد و باصفا نام او بوده «سفینه» یا لقب؟ من ندانم، لیک داند این عرب گرچه از لطف نبی، آزاد بود لیک دایم، در رکابش راد(2) بود گفت(3): روزی سید و سالار من کرد از روی کردم، احضار من سوی جنگی کرد چاکر را روان با گروهی، دست شستیم از جهان ناخدا کشتی خود را ساز کرد سوی مقصد، بند لنگر، باز کرد القضا، کشتی ما در بین راه سر به سنگی کوفت، شد یکسر تباه عدهای را شد شهادت بهرشان عدهای گویا رهانیدند جان لطف حق، چوبی به دستم بند کرد روی دریا ساعتی خُرسند کرد تا رسیدم بیشهای(4) در آن گُذار با مشقت، خود رسانیدم کنار ناگهان شیری ز کنجی برجهید تیز و برُان شد، امان از من بُرید دست بر دامان حق آویختم اشک ناچاری به دامن ریختم عرض کردم: ای خدای آسمان! خالق ارواح و اَبدان و زمان! کرد آزادم حبیبت، عادلا(5) وا رهیدی خود ز طوفان بلا آن کجا و این کجا؟ ای پادشاه! سوی این مُضطر، کنون بنما نگاه جرأت آمد اندکی در دل به بار گفتم: ای سلطان جنگل! دست دار دانی آیا من که هستم در اَمام(6) بنده آزاده خیرالأنام حرمتش گر میشناسی، دل سپار بگذار از من تا شوی ذو افتخار بر خداوندیش! تا گفتم چنین نعره و فریاد او شد تهنشین سر به زیر انداخت، خشکید او به جا رام شد، چون گربه میسودی(7) به پا عاقبت خوابید او در پیش رو ایده فهمیدم،(8) نشستم پشت او خیز بِگرفت آن شجاع خوش سرشت تا رسانیدم به جایی چون بهشت هر چه خواهی، بود آن جا از نعم(9) خوان حق، گسترده بودند از کرم سیر چون گشتم، سوارم کرد باز سوی دریا رهسپارم کرد باز کشتی قومی از آن جا میگذشت تا تکانیدم علامت، بازگشت چون مرا دیدند بر شیری سوار از تعجب، خشکشان زد چون چنار قصه را بنهادمی چون در میان رحمت و تعظیمشان، ناید بیان وقت رفتن، نزد آن حیوان شدم شکردار یار همپیمان شدم گفتمش: حق، یاور و یارت شود! با جزای خیر، دلدارت شود! اشک، در چشمان او آمد به جوش قلب من، افتاد در تاب و خروش دل گسستن بود کاری سخت سخت تا نشد کشتی ما پنهان، نرفت «خاک» گوید با دلی اندوهگین آفرین بر این ادب، صد آفرین! کاش انسان، نکتهها برداشتی(10) این چنین حرمت، نگه میداشتی! حرمت اهل ولایت، واجب است هر که این حرمت نداند، ناصب است *پینوشتها: 1-غلامی 2- جوانمرد، همچنان رادمرد و آماده به خدمت، با اینکه حضرت حتی او را آزاده کرده بود 3- گوینده، غلام پیامبر است 4-جنگل 5-ای خداوند عادل 6- مقابل، پیشرو 7-سرش را به پاهایم کوبید 8-منظور او را فهمیدم 9-نعمتها 10- برداشت میکرد
به گزارش خبرگزاری فارس، پس از اعلام «هفته برائت»، عدهای از مقلدان آیتالله ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید نسبت به برپایی این هفته استفتاء کردند که این مرجع شیعیان جهان بر دوری «از کارهایی که باعث تفرقه صفوف و ایجاد شکاف بین مسلمانان میشود» تاکید کردند.
متن این استفتاء به شرح زیر است:
مرجع عالیقدر؛ حضرت آیت الله مکارم شیرازی (دام ظله)
سلام علیکم
با توجه به تاکیدات فراوان ائمه اطهار و علمای شیعه از صدر اسلام تاکنون بر اصل وحدت اسلامی و پرهیز از شعلهور کردن تعصبات مذهبی میان فرقههای مسلمین و ضرورت مضاعف این امر پس از انقلاب اسلامی و تلاش دشمنان اسلام در دمیدن آتش فتنه و اختلاف، این روزها شاهد هستیم که عدهای درست در آستانه هفته وحدت، نهم تا 15 ربیع الاول را هفته برائت نامگذاری کردهاند و به لعن مقدسات اهلسنت میپردازند. خواهشمند است نظر خود را راجع به اهمیت حفظ وحدت اسلامی و این اقدام (اعلام هفته برائت و لعن خلفا) اعلام بفرمائید. با تشکر
بسم الله الرحمن الرحیم
با اهداء سلام و تحیت؛
پاسخ : لازم است از کارهایی که باعث تفرقه صفوف و ایجاد شکاف بین مسلمانان میشود خودداری شود، و همه مسلمین در برابر دشمنان اسلام متّحد شوند.
همیشه موفق باشید
دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی/ بخش استفتائات